وقتی متهم، روان‌شناس را به بازی می‌گیرد؛ تحلیل اپیزود سوم سریال نوجوانی

🔶️قسمت سوم سریال نوجوانی (Adolescence) برای کسانیکه در صنف بهداشت روان مشغول به کار هستند نفس گیرترین  قسمت این مجموعه است و به ما یادآوری می‌کند که در کار با نوجوان، فقط به محتوای حرف‌های او گوش ندهیم؛ بلکه باید اطلاعات اصلی را از نوع  رابطه‌ای که با ما برقرار می‌کند پیدا کنیم.

-هفت ماه از قتل کتی گذشته و جیمی، نوجوان ۱۳ ساله‌ای که به قتل همکلاسی‌اش متهم شده و در مرکز نگهداری نوجوانان قرار دارد هنوز انگیزه ی خود از این اقدام  را به کسی توضیح نداده است. و این بار قرار است بجای پلیس،خانم ِبریونی آریستون، روان‌شناس پرونده،با او صحبت کند.

🔶️در قسمت سوم چه اتفاقی می‌افتد؟

-روانشناس ( خانم ِبریونی آریستون )برای گفت‌وگو با پسرک وارد اتاق می‌شود.او برخلاف بازپرس‌ها با جیمی وارد جنگ نمی‌شود.می‌خواهد بفهمد جیمی دربارهٔ کاری که کرده چه فکری می‌کند، چه احساسی دارد و آیا قادر است پیامد رفتار خودش را درک کند.

-جیمی ابتدا آرام و نسبتاً همکاری‌کننده است.اما خیلی زود مشخص می‌شود که این جلسه یک مصاحبهٔ یک‌طرفه نیست.جیمی فقط به بریونی پاسخ نمی‌دهد؛ بلکه زیرکانه خود روانشناس را هم می‌سنجد.

-او کم کم  تست می کند که چه چیزهایی روانشناس را کنجکاو می‌کند، چه زمانی ناراحت می‌شود، چه زمانی لبخند می‌زند و تا چه اندازه می‌تواند توجه او را به خودش معطوف کند…گاهی کودکانه و دوست‌داشتنی است… گاهی گستاخ و تحریک‌کننده…گاهی مظلوم و… گاهی به‌شدت مسلط…او مدام جایگاه خودش را در رابطه تغییر می‌دهد.

در خلال گفت‌وگو، رابطهٔ او با کتی(مقتول)، احساس طردشدن، نگاهش به دخترها و تصویری که از مردانگی دارد و همچنین  نیازش به تأیید، کم‌کم آشکار می‌شود.

🔶️بریونی آریستون؛ روان‌شناسی که خودش هم وارد ماجرا می‌شود

او یک زن جوان، آرام، مرتب و حرفه‌ای است که تلاش می‌کند در مقابل نوجوانی که روبه‌رویش نشسته، کنترل خود را حفظ کند. اما در عین حال، او یک انسان است؛ با کنجکاوی، همدلی، امید، تردید و واکنش‌های عاطفی خودش.

بریونی از همان ابتدا با جیمی مثل یک «پروندهٔ جنایی» رفتار نمی‌کند.از در صمیمیت وارد می شود.او می‌خواهد پسر پشت پرونده را ببیند.و این دقیقاً نقطهٔ قوت و در عین حال نقطهٔ آسیب‌پذیری اوست.

-چون وقتی متخصص تصمیم می‌گیرد انسان پشت رفتار را ببیند، ناچار است با پیچیدگی او هم روبه‌رو شود.ممکن است لحظه‌ای جیمی را کودکی ببیند که آسیب دیده است.لحظه‌ای دیگر با نوجوانی روبه‌رو شود که رفتارهایش ترسناک و آزاردهنده است.و چند دقیقه بعد دوباره چهرهٔ یک کودک را ببیند.تحمل هم‌زمان این تصاویر متناقض آسان نیست.و باید آرام آرام به دنیای درونی جیمی نزدیک شود اما این نزدیکی یک خطر هم دارد.هرچه بیشتر به دنیای او نزدیک شود، احتمال اینکه تحت تأثیر آن قرار بگیرد نیز بیشتر می‌شود.

-روانشناس باید جیمی را بفهمد، بدون اینکه جنایت او را فراموش کند.و شاید مهم‌تر از همه، باید بتواند احساساتی که جیمی در او ایجاد می‌کند را نیز بشناسد.

– وقتی جیمی متوجه می‌شود که می‌تواند بریونی را تحت تأثیر قرار دهد.گاهی با شوخی او را دست می‌اندازد و گاهی گستاخانه جلوی او می ایستد و وارد حریم شخصی او می‌شود.و در همهٔ این لحظات، انگار یک سؤال پنهان وجود دارد:«آیا می‌توانم تو را تحت تأثیر قرار بدهم؟»

-این رفتار را نباید صرفاً یک «ترفند برای فریب روان‌شناس» دانست.جیمی در واقع در حال ساختن رابطه‌ای است که در آن می‌خواهد جایگاه خودش را پیدا کند.

🔶️وقتی مردانگی با قدرت اشتباه گرفته می‌شود

بخشی از رفتار جیمی با بریونی را می‌توان در چارچوب تصویری که او از مردانگی ساخته فهمید.او نمی‌خواهد ضعیف به نظر برسد.نمی‌خواهد محتاج تأیید باشد.نمی‌خواهد کسی تصور کند که از خانه و مدرسه طرد شده و از این طرد آسیب دیده است.

اما مشکل اینجاست که چون نوجوان هنوز نمی‌تواند این طرد و آسیب‌پذیری را تحمل کند،آن را به شکل قلدری و  قدرت‌نمایی نشان میدهد.

«من ناراحت شدم» تبدیل می‌شود به «اصلاً برایم مهم نیست.»

«من تحقیر شدم» تبدیل می‌شود به «تو را دست می اندازم.»

«من می‌ترسم دوست‌داشتنی نباشم» تبدیل می‌شود به « تو زن جذابی نیستی»

🔶️مکانیسم ضدانتقال؛ جاییکه روانشناس فقط مشاهده‌گر نیست

اینجا مفهوم مهمی در کار روان‌شناختی به میان می‌آید: ضدانـتقال(Countertransference)…  لازم نیست سریال این را به شکل یک مفهوم دانشگاهی به ما آموزش بدهد.ما آن را در واکنش‌های بریونی به وضوح می‌بینیم.او دیگر فقط در حال مشاهدهٔ جیمی نیست؛ جیمی دارد با احساسات او بازی می کند.

کنجکاوی…همدلی…نگرانی…ناراحتی…امید…و شاید در لحظاتی، شرم و ترس و خشم.

این واکنش‌ها به این معنا نیستند که بریونی «غیرحرفه‌ای» است.اتفاقاً بخش مهم حرفه‌ای‌بودن این است که متخصص بداند این احساسات از کجا می‌آیند و با آنها چه باید بکند.مرز میان «فهمیدن بیمار» و «درگیرشدن با بیمار» بسیار باریک است.نقطهٔ ضعف بریونی، همان چیزی است که او را به یک متخصص خوب تبدیل می‌کند.اگر بریونی کاملاً سرد و بی‌احساس بود، شاید می‌توانست فاصلهٔ حرفه‌ای خود را راحت‌تر حفظ کند.اما در آن صورت احتمالاً نمی‌توانست به دنیای جیمی هم نزدیک شود.در لحظاتی می‌بینیم که او مضطرب و دستپاچه می‌شود و فشار روانی گفت‌وگو به‌وضوح روی او اثر می‌گذارد. جیمی مانند یک بوکسور حرفه ای که حریفش را به گوشه رینگ می کشاند میخواهد روانشناس را وادار کند تا از قالب یک متخصص در بیاید و مانند انسانی که خودش نیز تحت تأثیر قرار گرفته است واکنش نشان بدهد.

-و اینگونه است که می بینیم در انتهای مصاحبه، وقتی دیگر لازم نیست روانشناس  این فشار را پشت چهره حرفه‌ای‌اش پنهان کند، به گوشه‌ای می‌رود، آآه می کشد  و چند قطره اشک می‌ریزد. این صحنه مهم است؛ نه برای اینکه بگوییم بریونی از کنترل خارج شده، بلکه برای اینکه ببینیم کار با چنین نوجوانی حتی برای یک متخصص آموزش‌دیده تا چه حد از نظر عاطفی فرساینده و سنگین است.

🔶️«دوستم داری؟»

در پایان، وقتی جیمی می‌فهمد بریونی دیگر قرار نیست او را ببیند، سؤال اصلی ناگهان بیرون می‌آید:

«دوستم داری؟»

این جمله به‌ظاهر ساده، تمام گفت‌وگوی قبلی را از زاویه‌ای تازه نشان می‌دهد.جیمی در تمام جلسه تلاش کرده بود قدرتمند باشد.او بریونی را امتحان کرده بود.او را تحریک کرده بود.می‌خواست توجه او را به خودش نگه دارد.می‌خواست نشان دهد که کنترل رابطه را در اختیار دارد.اما در پایان، وقتی رابطه در حال تمام‌شدن است، پشت تمام این قدرت‌نمایی یک نیاز بسیار ابتدایی باقی می‌ماند:

«با وجود همهٔ چیزهایی که دربارهٔ من فهمیدی، هنوز می‌توانی مرا دوست داشته باشی؟»

اینجا ناگهان جیمی واقعی را می‌بینیم. کودکی ضعیف و آسیب پذیر که می‌خواهد  برای دیگران مهم و دوست داشتنی باشد .شاید به همین دلیل این جمله این‌قدر تکان‌دهنده است.چون تمام بازی قدرت را کنار می‌زند و به یک نیاز بسیار ابتدایی می‌رسد:دیده‌شدن و دوست‌داشتنی‌بودن.

🔶️چرا  باید «نوجوانی» را دید؟

«نوجوانی» یک هشدار جدی دربارهٔ محدودبودن شناخت ما از دنیای نوجوان است.ممکن است والدین فکر کنند فرزندشان را می‌شناسند.ممکن است معلم او را دانش‌آموز آرام یا پرخاشگر کلاس بداند.ممکن است مشاور فقط بخشی از زندگی او را ببیند.

اما بخش مهمی از زندگی نوجوان در جایی اتفاق می‌افتد که بزرگسالان حضور ندارند:میان همسالان، در روابط عاطفی، در گروه‌های دوستانه و در فضای مجازی.

همچنین قسمت سوم  یک نکتهٔ مهم را به روانشناسان یادآوری می‌کند:فقط نپرسید «چه اتفاقی افتاده؟»ببینید نوجوان با شما چگونه رابطه برقرار می‌کند.

آیا مرتب شما را امتحان می‌کند؟

آیا می‌خواهد تحت تأثیرتان قرار دهد؟

آیا تلاش می‌کند شما را عصبانی کند؟

آیا ناگهان کودکانه می‌شود؟

آیا وقتی به نقطهٔ آسیب‌پذیر می‌رسد، شوخی می‌کند؟

آیا در لحظه‌ای که احساس ضعف می‌کند، قدرت‌نمایی می‌کند؟

این رفتارها گاهی اطلاعاتی به اندازهٔ خودِ پاسخ‌های کلامی در اختیار متخصص می‌گذارند.

و شاید مهم‌تر از همه؛ به احساسی که نوجوان در شما ایجاد می‌کند توجه کنید. بعد از چند دقیقه صحبت با او، متوجه می‌شوید که در شما احساس خاصی ایجاد شده است.می‌خواهید نجاتش دهید.می‌خواهید به او ثابت کنید که دوست‌داشتنی است.یا از او عصبانی می‌شوید.احساس می‌کنید دارد شما را بازی می‌دهد.یا حتی احساس می‌کنید باید مراقب باشید که کنترل رابطه را از دست ندهید.

این احساسات می‌توانند داده‌های مهمی دربارهٔ شخصیت نوجوان به شما عرضه کنند .

0 Comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*